یه نفس عمیق میکشم! میگه اینطوری آه نکش تحملش رو ندارم! نفس عمیق نمیکشم تا تحملش تموم نشه اما نمی دونم چرا نفس خودم بند میآد و کلا تموم میشم!
سرم به سنگ خورد
به تو
که رو بروی صورتم بودی
اجازه هست ببوسمت
ترکم نمی کنی
می دانم!
ما با هم خواهیم پوسید
ما با هم یکی خواهیم شد
من، تو و گور همیشه می مانیم
برای هم
کاش همیشه عاشقانه هایم نثار تو بود
جوانه نمی زنیم
اما همه ی زمین حجم ما را
من و تو را
تا ابد با خود خواهد داشت
آی معشوق جاودان من!
ما فهم عمق زمینیم
زندگی یعنی ما

آیا هیچ حقی برای من زاده نشده؟
تو باور میکنی
این را که من هیچ حقی ندارم
آن هم از تو
که حق منی از زندگی
تو باور میکنی!
ادا نمیکنی حقم را
اما من....
وقتی تو باور میکنی
من حق دارم که باور نکنم
این حق برای من مانده است
که باور کنم حق خودم را از تو
اما تو آن را به من نمیدهی
حقم را از تو نمیگیرم
تو باور کردهای که من...

تن پری کوچک دریا آیا دوباره
نصیب دستهای بی قرارت می شود
وآب درحجم سیال روحت گرد او می رقصد
بغض تو دیرهنگامی است که سکوت انگشتان من را شکسته
واژه ها ترسیده و رمیده
مثل بره های گیر افتاد در طوفان می لرزند.
دست هایم،
دستهایم دیر هنگامی است که می لرزند مثل بره ها و واژه ها
زلزله را متوقف کنید
من در همین ایستگاه پیاده می شوم
در گوشه ای خواهم نشت رو ی چمدانی پر از عطر تو
می رسی و مرا با خود می بری
زلزله را همین جا نگه دارید
ما عمریست که ویران شده ایم
5 آبان 88 الهام
وقتی تو ساکتی تا ریزه ریزه اشک هایت مثل یک دریا مرا ببلعد
راستی من چرا شنا نمی کنم
دلم می خواد
_حتی اگر جنینی هستم سقط شده_
داخل همین اشکها زنده به گور شوم
باور کن عصر یخ بندان دیر زمانی است که تمام شده
من طعم بارانهای اسیدی را خوب می شناسم
این روزها نیسان نمی باری
گهواره را تکان بده
من هنوز زنده ام



